عبد الرحمن جامى
59
أشعة اللمعات ( فارسى )
است مر فتح باب ايجاد را ؛ « و قبلة الواجد و الموجود » : واجد و موجود ، مأخوذ از وجد است به معنى وجدان كه يافت است ، نه از وجود به معنى كون و حصول . بدان كه هر شخصى را به حكم وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها « 1 » استناد به اسمى است از اسماء الهى كه تربيت و مدد جز از حيثيّت آن اسم به وى نرسد و مرجعش عاقبت آن اسم خواهد بود ؛ اسم ذات است و غايت معرفت اوست - چنانچه در فصوص مذكور است - پس حقيقت [ محمّدى كه حقيقت جمع همه اسماء است ، به اعتبار آن اسم غلبهء وجود و نهايت يافت وى است و همچنين قبلهء آن اسم كه موجود وى است حقيقت ] محمّدى است ؛ زيرا كه مرجع همهء اسماء ، همان حقيقت است و مىشايد كه وى را قبلهء موجود و مشهود همه اوست ، به اعتبار تجلّى وجودى وجود حقيقت محمّدى است و ظهور وى در موطن حسّ و شهادت ؛ « و صاحب لواء الحمد » : اشارت به آن معنى است كه وارد شده است در اثناء حديثى طويل كه : « فاستأذن على ربّى فيؤذن لى و يلهمنى محامد احمده بها لا يحضرنى الآن فاحمده بتلك المحامد » ؛ « و المقام المحمود » : مراد از مقام محمود فتح باب شفاعت است ؛ زيرا كه فتح اين باب وى كند و بعد از وى انبياء و اولياء و مؤمنان شفاعت كنند ؛ و در آخر همه ، ارحم الرّاحمين ؛ كما ورد فى الحديث النبوى « الّذى لسان مرتبته » الحاصل له من حيث توسّطه بين الحقّ فى انتشاء حقائقهم من حقيقته و وجوداتهم من وجوده و رجوعهم اليه بالسّلوك او الجذبة ؛ يقول : « و انّى و ان كنت ابن آدم صورة * ولى فيه معنى شاهد بأبوتى » اين بيت از قصيدهء تائيهء فارضيه « 2 » است ، يعنى « اگرچه به حسب صورت حسّى و بدن عنصرى خود پسر آدمم « 3 » كه ابو البشر است ، امّا مرا از براى من در وى
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 148 . ( 2 ) . شرح تائيّه ابن فارض ، ص 537 . ( 3 ) . يعنى اين تعيّن جزئى من از روى ضرورت توالد و تناسل و حصول كثرت فردى ، از ناحيهء مادّه و استعداد ، از -